داستان زندگی عشق ما آرتمیس جان

سلام آرتمیسم

  سلام آرتمیسم دخترم روزهای آخره که نمی بینمت. حداکثر تا ۱۸ روز دیگه میتونم بغلت کنم و ببوسمت. وای چقدر شیرینه که می تونم ببینمت. دختر ناز خودم رو ببینم. روزهای آخر خیلی سخته دخترم. روزهای انتظار دیدنت و در آغوش گرفتنت. کاش از احساسم خبر داشتی کاش متونستی متوجه بی تابی من برای اومدنت بشی. ۹ ماه گذشت دخترم. ۹ ماه کنارهم بودن گذشت. حالا باید روبه روی من باشی. تنها آرزوی من سلامتی دختر نازمه. به امید اون روز. سه شنبه دوازدهم دی 1391   ...
19 ارديبهشت 1395

فقط به خاطر تو

فقط به خاطر تو هر لحظه من میشکنم فقط به خاطر تو من هر لحظه فریاد می زنم   فقط به خاطر تو من هر لحظه بغضــم می گیـره فقط به خاطر تو من هر لحظه گریـــــه می کنــــــم   فقط به خاطر تو من هر لحظه دفتر قلبمو باز می کنـــم فقط به خاطر تو من هر لحظه زنـــده میشـــم , میمیــــــــرم       ...
19 ارديبهشت 1395

تقدیم به بهترینم

وقتی میشی نیاز من اگه نباشی پیش من   تموم هستی منی بمون همیشه پیش من اشکای چشمامو ببین که می ریزه به پای تو بازم که بی قرارمو دلواپس نگاه تو اگه شدم عاشق تو نذار که بی تاب بمونم لالایی شبام تویی نذار که بی خواب بمونم دارم برات شعر می خونم شاید به یادم بمونی فقط یه چیز می خوام ازت همیشه عاشق بمونی دوست دارم خیلی کمه ولی جز این چیزی نبود واژه ها رو ولش کنیم عشقمو از چشام بخون دوشنبه 11 دی 1391 ...
19 ارديبهشت 1395

سلام دوباره

سلام آرتمیسم   چند وقت بود که نشد بیام به وبلاگت سر بزنم. کار داشتم. ماه آخره دخترم تو ماه دیگه این موقع انشالله تو بغلم هستی. وای اگه بدونی چقدر دوست دارم تو آغوش بگیرمت. شنبه قراره برم دکترم رو انتخاب کنم. دختر زمستونی من امیدوارم به سلامت به دنیا بیایی. آرزوی من فقط سالم بودن توه. پنجشنبه 7 دی 1391 ...
19 ارديبهشت 1395

حرفهای درگوشی دختری با خدا

الو ... الو ... سلام کسی اونجا نیست ؟؟؟ مگه اونجا خونه ی خدا نیست ؟ پس چرا کسی جواب نمیده ؟ یهو یه صدای مهربون بگوش کودک نواخته شد! مثل صدای یه فرشته ... - بله با کی کار داری کوچولو ؟   خدا هست ؟ باهاش قرار داشتم، قول داده امشب جوابمو بده - بگو من میشنوم کودک متعجب پرسید : مگه تو خدایی ؟ من با خود خدا کار دارم ... - هر چی میخوای به من بگو قول میدم به خدا بگم صدای بغض آلودش آهسته گفت یعنی خدام منو دوست نداره ؟؟؟ -فرشته ساکت بود. بعد از مکثی نه چندان طولانی گفت نه خدا خیلی دوستت داره. -مگه کسی میتونه تو رو دوست نداشته باشه؟ بلور اشکی که در چشمانش حلقه ...
19 ارديبهشت 1395

شعری برای دخترم

دخترم امروزِ من، فردا مباد خوابِ من ، تعبیر فردای تو باد شب به امید گلِ فردا و فرداها ی شاد ارمغانی بر تو باد دخترم : عشق را با عشق معنا کردن از آنِ تو باد پاکی و زیبایی گل های وحشی شوق زیبای دمیدن در پگاه زندگی رقص زیبای پریّان در خیال پرنیان نوشِ تو باد ! دخترم امروزِ من فردا مباد! خوابِ من ، تعبیر فردای تو باد !   سه شنبه 21 آذر 1391 ...
19 ارديبهشت 1395

دخترم

برای دختر گلم یه آسمون عشق میارم برای ناز اون چشاش سخاوت هدیه میارم یک دل پر امید و مهر ، ترانه ساز غصه ها هدیه من به دخترم ، همون غریب بی ریا سه شنبه 21 آذر 1391 ...
19 ارديبهشت 1395

من دخترم

من دخترم، من دخترم   روبان دارم روي سرم موهام بلند و خوشگله   چشام به رنگ عسله عروسکم خانم گلي   لپاش قشنگ و تپلي لباس خوشگل به تنش   هزار تا گل رو پيرهنش ...
19 ارديبهشت 1395

سرماخوردگی مامان 2

سلام دختر ناز مامان   آرتمیسم مامان هنوز خوب نشده. مریضیم مرتب اوج میگیره یا پائین میاد. دوباره گلودرد گرفتم.نمیتونم زیاد بیام برات مطلب بذارم دختر ناز خودم. اما بدون عاشقتم تو هم کنارمی و تنهام نمیذاری . خیلی دوستت دارم عشقم ...
19 ارديبهشت 1395

صحبت مامان

  سلام آرتمیس جان   خوبی؟امروز رفتم دکترم برای بار آخر آخه اگه قرار باشه اینجا تورو به دنیا نیارم باید دکترم عوض شه. بابا اصرار داره که آرتمیسش تهران به دنیا بیاد. باید ۲۷ ام برم دکتر جدیدم خیلی دلم میخواست دکتر خودم تورو به دنیا بیاره اما چه کنم که بابات وقتی تصمیمش جدی باشه دیگه نمیشه کاریش کرد.برای اینکه تو تهران به دنیا بیایی هم سخت اصرار داره طوری که من هم نتونستم راضیش کنم. اما خوب بابا صلاح من و تو رو میخواد میگه تهران از همه جا بهتره. امروز سرماخوردگیم بهتر شد بدن درد ندارم اما هنوز خوب نشدم. خوب میشم دخترم. ...
19 ارديبهشت 1395